Wednesday, February 07, 2007

کپی

خسته شدم. هر چي مينويسمو پاره ميکنم. از هيچ کدوم از شعرها و داسسناتهام راضي نيستم. آخرش که نگاه ميکتم يه جاييش شبيه يک کار ديگه اس.زندگيمم هم هميت طور... همه چي... همه چي...



تو یه فيلم یکی ميگفت

a copy of a copy of a copy of ...



چرا يه چيز جديد تو دنيا پيدا نميشه...تا آخر کپي؟؟؟

 

Wednesday, November 15, 2006

بمیرید

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید                  در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید                    کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید                   که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره ی زندان                 چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا                         بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید                         چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید   

خموشید خموشید خموشی دم مرگ است         هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید


مولوی

 

Wednesday, November 08, 2006

طبل بزرگ زیر پای چپ





بکوب، دوباره ، باز هم ... به طبل بزرگی که زیر پای چپت له شد، به طبلی که برای تو اسطوره نیست ولی تو رو اسطوره ای میکنه، بکوب ، صدای این طبل باید به گوش همه برسه، اینقدر که دیگه صدای تو شنیده نشه،اصلا مگه تو کی هستی؟، تو میمیری، اینجا همه مردن، این خندق افتخار بوی خون میده، پس محکم تر بکوب،

طبل بزرگ زیر پای چپ...

طبل بزرگ زیر پای چپ...

طبل بزرگ زیر پای چپ...

فقط یه قدم دیگه، فقط یه قدم برای تمام جنگ های دنیا...

طبل بزرگ زیر پای چپ...

 

Wednesday, November 01, 2006

برای اول کار

من از تو خوب مراقبت نکردم.
من می دانستم که تو شایستگی اش را داری و دریغ کردم...
چرا...نمی دانم...
ترسیده ام
هنوز هم می ترسم...هنوز هم نمی دانم چه خواهی گفت
هنوز هم نمی دانم بعد از آنکه بگویم و تو بگویی...چه می شود؟؟؟...
می ترسم هنوز...انگار...

اما...
به تو آرامم...
می دانم سیلی ات آرام خواهد بود.
می دانم.
------------------------------------------------